خوب حتماً شما هم سينمای كيميايی رو مي شناسين.من خودم همينجوری عاشق كيميايی بودم و شايد باشم.اين به سالهايي بر مي گرده كه عشق مجله فيلم داشتیم و البته كمی بعدترش يه مدتی با گزارش فيلم هم قاطی شديم. كيميايی و پرويز دوايی و پسرخاله اش زنده ياد ري پور و…چند اسم ديگه روخيلي دوست داشتم .نه قيصر را ديده بودم نه گوزنها و نه هر فيلم ديگه اي از اين عزيز بزرگوار.خلاصه در حسرت اين فيلم ها مي سوختيم و می ساختيم.تا وقتي كه دستمون به دهنمون رسيد و خودمون دور از چشم خانواده و دولت!با هزار زحمت يه ويدئو تي سون گرفتيم(خودمونيم ما هم توي چه دوره اي زندگي كرديم) و حالا بيا هي فيلم ببين!راستش وقتي قيصر رو ديدم ،اونطوري كه انتظارم بود منو نگرفت ، خوب واقعيت اين بود اين فيلم مال اواخر دهه چهل بود و ما……خيلي با اون داش مشتيها فرق داشتيم …اين گذشت تا گوزنها؛ اونو كه ديدم گفتم كيميايي ..كيميايي كه ميگن اينه!همين چند ماه پيش هم كه ديدم برام تازه بود.و بعد همهء فيلمهاي اين بزرگوار رو ديدم.خوب كيميايي سينماي خودش رو داره ،گاهي فرود …گاهي اوج…ولي اين را مطمئنم كه اگر سرحال باشد همه را ميخكوب مي كند.مثل اعتراض.بهانهء اين مقدمه طولاني حرفهايي بود كه ميخواستم در مورد “حكم” بزنم.البته حرف هايي نه يه حرف كوچولو درگوشي!من موندم كه اين فيلم به كدام درد اجتماع مي خوره؟ حرفم اين نيست كه بايد به درد اجتماع بخوره!يا ما خوابيم يا حضرت استاد!جداي از فيلمنامه بسيار ضعيف اين فيلم كه نمي شود هيچ منطقي رو براي آن متصور شد. نميدونم مشكل از تدوينه؟ از پرداخته؟ از چيه؟! حيف اون تيتراژ شروع !من هنوز موندم كه اين آقاي طوسي با اين حرفهاي مضحكش چرا اينقدر به كيميايي ضربه مي زنه!(جواد طوسي، منتقد و همراه هميشگي، كيميايي حكم را اتفاق فرخنده اي در كارنامه كيميايي خواند و گفت: حالا با وجود حكم ميتوانم تمام سازهاي مخالف را به جان بخرم.حكم از جنس سينماست . فيلمي به شدت اجتماعي و تصوير كنايه آميز كيميايي نسبت به جامعه است .)آخه لوطي تو حداقل بعد از اين همه رفاقت كه ميتوني راحت بگي رييس اين فيلمت منطق داستاني نداره .خدا ميدونه اين به به و چه چه هاي اين آقا يكي از دلايلي است كه كيميايي را به جايي رسونده كه من و امثال من اينجوري درباره اش حرف بزنيم.حكم فيلم بدي نيست. بازي ها خوبه! فيلمبرداري ، موسيقي! ديالوگ ،اما فيلمنامه مشگل داره!منطق داستاني نداره …تيكه تيكه است …حالا بگذريم كه هر تيكه اش يادآور فيلمي است …كاش كيميايي مي گفت اينو فقط به عشق سينما و فقط براي سرگرمي ساختم و حرف از اجتماع و………نمي زد. اصلاً باهاش حال نكردم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 11:33
اين اسمش نيست!
نویسنده: سعید بیابانکی دوشنبه 28 آذر1384 ساعت: 11:58 :سلام ..من فیلم رو ندیدم ..یعنی هنوز توی اصفهان اکران نشده ولی حتما خواهم دید.وب سایت
نویسنده: حامد ایلار یا ایلار حامددوشنبه 28 آذر1384 ساعت: 12:12سلام فرهاد.. من اصلا دوست ندارم برم ببینمش… حس می کنم تلخ ام می کنه و من هم جنبه شنیدن چیزهایی که تعریف کردن ازش رو ندارم .. احتمالا نمی رم ببینم با این که دل ام انتظامی و حاتمی رو می خواد زیاد …
نویسنده: جليل صفربيگيدوشنبه 28 آذر1384 ساعت: 14:11سلام فرهاد خان!خوشحالم که دوباره به دنیای مجازی اومدین.ما که همچنان مخلصیم بیشتر از اونی که فکر کنی!پایدار و پاینده باشی!وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: سلبینازدوشنبه 28 آذر1384 ساعت: 15:2سلام. خیلی خوشحالم که بالاخره برگشتین. و چقدر متفاوت. من فیلم رو ندیدم. ولی طبق گفته ی خودتون هم، فرود و اوج انگار یه جریان عادیه… برای همه.وب سایت
نویسنده: راضیهدوشنبه 28 آذر1384 ساعت: 16:28سلام اسم خوبی رو براش انتخاب کردی.توی وبلاگ قبلی کامنت نمی ذاشتم اما توی این یکی با اجازه آقای صفریان کامنت می ذاریم.فیلم هم که رفتی تنهایی دیدی و من ندیدم که نظر بدم.وب سایت
نویسنده: آدمکدوشنبه 28 آذر1384 ساعت: 18:1سلام عرض شد آقا، مبارکا باشه، خیلی مخلصیم… راستی اگه آدرسها رو خواستی توی وبلاگم گذاشتم…. قربون مرامت
نویسنده: خوندوشنبه 28 آذر1384 ساعت: 19:53مبارکه … من فیلم رو ندیدم … هیچ وقت هم کیمیایی رو دوست نداشتم … حتی در اعتراض … باید برود جلو بوق بزند این آدم !وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: خوندوشنبه 28 آذر1384 ساعت: 19:53بازم میگم … خوشحالم که اومدی …وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: بانوي ارديبهشتدوشنبه 28 آذر1384 ساعت: 21:41در اينكه از برگشتنتون خوشحالم حرفي نيست مي گذرم. به تيتراژ و موسيقي و بازيهاي خوب، سكانس اول و باد و بورانشو اضافه كنيد. بعدش بشينيد حسرت بازي فوق العادهء حاتمي و فولاد رو كه با همچين فيلم نامه اي هرز رفت بخوريد.. يه نكتهء ديگه ام نقش مشت بهرام رادان و لب و دهن و دندون مريلا زارعي در بهت طنزآميز تماشاگرا بود. حيف رادان. حيف حاتمي. حيف اعتراض و سكانس خروس جنگيا. حيف پولاد و لحن و سبك بازيگريش. آخرشم حيف بليط. يا حقوب سایت
نویسنده: مهدی شادکامدوشنبه 28 آذر1384 ساعت: 21:45سلام فرهاد …. منم فیلم و هنوز ندیدم …. ولی از بودن تو خوشحال ……
نویسنده: بوتیمارسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 10:18سلام
خوشحالم فرهاد
منو یادته
اسماعیل زاده هستم
از شمال بارانی
سر بزن
راستی چهل و هشت ساعت فرصت داری لینک منو بزاری وگرنه میگم مافیای شع رو وبلاگ نویسی هکت کنه
فدای مهربونیت
به بانو سلام گرم من برسون
خیلی دوستت داری فری شعر دوستوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: شیداییسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 11:59من الان کلییییییییییییییییییییییییییی ذوقم … خبر خیلی خوبی بود …وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: طهوراسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 14:10درود.خوشحالم که به دنیای مجازی بازگشته اید.اما برای آن همه غزل های زیبا که دیگر نمی نویسیدشان، دلتنگم.فیلم را هم ندیده ام پس طبیعی ست که نظری نداشته باشم!وب سایت
نویسنده: میثمسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 14:50سلام علیکم …….چه خبرا .خوبی حاجی…….یاعلی
نویسنده: مهرداد امین هراتیسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 16:15سلام بالا خره برگشتی. خوبه من فیلم رو ندیدم و انگار نباید ببینم!وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: علی هوشمندسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 16:32سلام . خوشحال شدم که دوباره دیدمتون ..وب سایت
نویسنده: سایه های خیلی وقته شرجی!سه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 18:0آقا خوشحالم.مثله اینکه حرفهایی که قبلا بهت گفته بودم کارگر افتاد..به بانو سلام برسانیدوب سایت
نویسنده: میرزا قلمدونسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 18:6سلام !!!! آدم شدنت مبارک!!!!! من هم شدم طوسی ٍ ثانی !!!! و برگشت تو رو خیلی فرخنده و مبارک می بینم !!! ولی امیدوارم این هواداری مخرب نباشه !!! خلاصه که کلی حال کردم …هنوز این فیلم رو ندیدم ………دستت درست …پاینده باشی و مانا. فدای تو!
نویسنده: احسان پرساسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 18:21مبارکه مبارکه مبااااااااااااااااااااااااااارک . خیلی خوشحالم استاد که دوباره دستخط شما رو می خونم . می دونم تحت هر عنوانی باشه تبدیل به مرجع همون موضوع خواهد شد . در هر صورت خیلی خوشحالم که دوباره در معرض روح تکانی شما قرار می گیریم . درباره فیلم باید بگم علی رغم اینکه کیمیایی همیشه در فیلم سازی کولاک می کنه و من فیلم سازیشو می ستایم اما راستشو بخوای هیچ وقت هیچ کدوم از فیلماشو دوست نداشته ام . با این حال همه فیلماشو تا به حال دیده ام اما این یکی رو .. فکر کنم دیگه توبه کار شده ام . در هر صورت خبر بازگشت شما اونقدر مسرت آور بود که حوصله فکر کردن درباره مسائل دیگه رو ندارم . خوشحالم هم برای خودم هم برای بلاگستان . در ضمن الهی کوفت بلاگفا بشی ! برقرار باشید .. لطفا !
نویسنده: یکتاسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 20:22سلام … فیلم رو دیدم … بر عکس آقای رضوی اصلا هم فکر نمی کنم که آقای کیمیایی باید برن جلو و بوق بزنن … هر چند فیلم چندان خوبی نبود … چند تکه و کاملا بدون خط داستانی … ولی از بازیها نگذریم … یا علیوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: مجید عزیزیسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 23:9سلام استاد. مخلصیم! دیگه سراغی از موازیکارها نگرفتید ها! راستش من هیچ پیش ذهنیتی نسبت به کیمیایی (والبته هیچ کس دیگه) نداشتم تا اینکه سربازان جمعه رو دیدم و با این که فیلم با بهره گیری از به اصطلاح ستاره های سینما در آغاز خوب شروع شد اما در میانه آنقدر شعاریو در انتها آنقدر درهم و برهم نامفهوم و روشنفکرنمایانه بود که به زور تا ته فیلم خودم را نگه داشتم که ژیش قضاوتی نکرده باشم تا این که فیلم تمام شد! و پرونده تماشای فیلمهای کیمیایی برای من هم بسته شد! نمیدانم اصولا چرا ژس این آدم اینقدر معروف است. به قول شما حیف طوسی که آن تیراژ زیبا را ساخت. من باشم به طوسی می گویم آقای منتقد با سواد نادر در سینمای ایران! شما دیگه چرا! بگذریم. خیلی مخلصیم. یا علیوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: نغمهسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 23:10من صاحب نظر در امر فیلم و نقادی فیلم نیستم…اما سینمای ایران رو لااقل سعی کردم همیشه دنبال کنم…با این حرفتون (که البته خودتون هم قید کردید ) کاملا مخالفم که فیلم رو از دریچه ی این که به کدوم درد اجتماع می خوره باید بررسی کرد!ما خیلی چیزها داریم که باید به درد جامعه بخورند و در واقع علت اصلی وجودشون همین هست و جالا انتظار داشتن از یک فیلم که دردی رو بخواد کم کنه به نظرم زیاده!من طرفدار کیمیایی نیستم و اصلا هم بخثم حمایت از این اثر نیست اما با این ایده کاملا مخالفم … مثل این می مونه که بگیم فلان فیلم که فقط و فقط کمدی و طنز و حرکات سوسول مابانه داره به درد بچه مزلفها می خوره!!در صورتی که جامعه به همه نوع خلق آثار از جانب کارگردانان نیاز داره…اون هم جامعه ی مرده ای که مدتهاست روح و دل مردمش رو خاک گرفته…ببخشید پرگویی کردم…امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم…وب سایت
نویسنده: نغمهسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 23:13ضمنا…آمدن دوبارتون مبارک…وب سایت
نویسنده: بهمن ساکیسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 23:40سلام و تبریک به ما که تو دوباره آمده ای / بر آفتاب دیدن رویت مبارک است / د …. این هم که همه اش شد مدح خودمان ………..وب سایت
نویسنده: انتظار…انتظار…سه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 23:45سلاااااااااااااااااام…………………..اقای صفریان واقعا از حضور دوباره تون خوشحال شدم…………………………….این واقعا که میگن واقعنش واقعنه……………….چه عجب بعد از اینهمه رفتنها….یک حضور دوباره ……………امیدوارم بیش از پیش شاهد موفقیت شما باشیم…………..وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: مستشارنظامیسه شنبه 29 آذر1384 ساعت: 23:47سلام .خوشحالم که دوباره شما رو تو اینترنت میبینم.گرچه هنوز هم بیشتر وقتایی که آنلاین هستم به خونه قدیمی تون…نه بهتر بگم خونه قدیمی بچه های شاعر ،سر می زنم و یاد اون روزا… به خصوص اولاش رو می کنم.خوشحالم که اینجا می تونم نوشته های جدیدتون رو بخونم.راستش منم هنوز فیلم رو ندیدم اما تا اسم کیمیایی رو روش دیدم گفتم باید دید و فکر می کردم باید دیدنی باشه ولی وقتی رفت رو اکران حرفایی شنیدم مشابه این ها که شما نوشتید…اما باز هم گمونم به یک بار دیدن بیارزه پس میبینم و دوباره نظر میدموب سایت
نویسنده: میرزاقلمدونچهارشنبه 30 آذر1384 ساعت: 0:5ولی درباره کیمیایی ! من هر وقت آثار اینچنینی ازش میبینم موضع خاصی نمیگیرم و بیشتر به این فکر میکنم که چرا اینجوری شده ؟ این چرا خیلی مهمه ! چون کیمیایی آدمی نیست که سینما و مخاطبینشو نشناسه ! فکر میکنم اینجور وقتها میخواد با ایما و اشاره یه چیزایی رو به دوستدارانش برسونه ! حس میکنم کیمیایی ناگفته های زیادی داره که شدیدا دنبال فرصتی هست که همشونو فاش کنه ! امیدوارم عمرش قد بده !!!ضمن اینکه نباید فراموش کرد خلاقیت بازی گرفتنش ویژگی منحصر به فردشه!اکثر سوپراستارهای ما چه در قدیم و چه جدید همه با کیمیایی مطرح شدن ! گرچه وقتی بجایی رسیدن فراموشش کردن !
نویسنده: کرگدنچهارشنبه 30 آذر1384 ساعت: 8:57فری خوبه که باز می نویسی … منم یه همچین جایی رو لازم دارم … کیمیایی خداس … آخه هانی رو چه به کیمیایی !!!
نویسنده: فريچهارشنبه 30 آذر1384 ساعت: 9:8منم با آرش موافقم.اما اين ايما و اشاره ها آنقدر ناتوانند كه….من خيلي فكر كردم به قتل هاي زنجيره اي و ديگر مسايل!اما اين فيلم اصلا …..ولش كن بابا!در مورد حرف نغمه هم من هم نظرم اين است كه بله فيلم ها نبايد دردي از اجتماع دوا كنند. چنين چيزي اگر نوشتم استنادم به حرفهاي كيميايي و جواد طوسي بود كه فيلم را اجتماعي معرفي مي كردند….و آخر اينكه خيلي خوشحالم كه دوباره مي نويسم.
نویسنده: علی هوشمندچهارشنبه 30 آذر1384 ساعت: 16:16درود …09173717316
07712529355وب سایت
نویسنده: سعیدپنجشنبه 1 دي1384 ساعت: 11:24سلام تبریک میگم امید وارم این هم مثل غزل معاصر زیبا و به درد بخور باشه یا حق!وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: پوریا سوریپنجشنبه 1 دي1384 ساعت: 17:37سلام فری … خونه ی نو مبارک … در ضمن من وقتی فیلم حکم رو دیدم گفتم چی مشد جای علی حاتمی این کیمیایی می مرد …
نویسنده: مهدیشنبه 3 دي1384 ساعت: 9:22جالبهوب سایت
نویسنده: داود کریمیشنبه 17 دي1384 ساعت: 16:21سلام کاکا فرهاد.کیمیایی تازگیها فقط در یک چهار جوب فیلم میسازه.فقط بهروز وثوق. قوربونت داودوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: عطیه پنجشنبه 22 دي1384 ساعت: 16:53کارت درسته آقا فرهاد…..وبلاگ نویس فقط تویی