از شوكت فرمانرواييها سرم خالي است
من پادشاه كشتگانم، كشورم خالي است
چابكسواري، نامهاي خونين به دستم داد
با او چه بايد گفت وقتي لشگرم خالي است
خونگريههاي امپراتوري پشيمانم
در آستين ترس، جاي خنجرم خالي است
مكر وليعهدان و نيرنگ وزيران كو؟
تا چند از زهر نديمان ساغرم خالي است؟
اي كاش سنگي در كنار سنگها بودم
آوخ كه من كوهم ولي دور و برم خالي است
فرمانروايي خانه بر دوشم، محبت كن
اي مرگ! تابوتي كه با خود ميبرم خالي است
فاضل نظری
۱- کتاب آقای نظری با عنوان “گریه های امپراطور” که در آمد ، من هر چي فكر كردم علت انتخاب اين عنوان را برای مجموعه نفهميدم.اين غزل هم در خود كتاب نيامده بود، تا اينكه از سر اتفاق به آن برخوردم.حالا چرا اين غزل در خود مجموعه نيست؟! و….اینها را بايد از خود آقاي نظري و يا متوليان نشر كتاب پرسيد؟!
۲- وقايع ابن محمود هم به نظر مي رسد اتفاق خوشايندي است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 8:30
گریه های امپراطور!
نویسنده: رضاچهارشنبه 20 ارديبهشت1385 ساعت: 9:50سلام
….
……..
…………
خونگريههاي امپراتوري پشيمانم
در آستين ترس، جاي خنجرم خالي است
جالب بود
موفق باشید یا علیوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: جاناتانچهارشنبه 20 ارديبهشت1385 ساعت: 10:5际广播电台中国国际广播电台!!!! یعنی که رونوشت : امپراطور (تور) محترم چین!وب سایت
نویسنده: زهراساریچهارشنبه 20 ارديبهشت1385 ساعت: 11:28سلام…..خدا قوت!وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: پژمانچهارشنبه 20 ارديبهشت1385 ساعت: 13:25″من و تو که بمیریم
معلوم نیست
سرنوشت زمین
چه خواهد شُد.”
«چای تلخ» برای چهلُمین بار up شُد…
(ببخش اگر گاه دیر اینجا می رسم…)
با احترام
وب سایت
پژمانوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: لی لا- آبی آسمانیچهارشنبه 20 ارديبهشت1385 ساعت: 14:8شاید به مذاق قیچی خوش نیامده…
خوبید؟
سلام.وب سایت
نویسنده: مریمچهارشنبه 20 ارديبهشت1385 ساعت: 14:43واااااااای عجب سعادتی !!!!!!!
سلام
غزلیات آقای نظری حرف نداره … باید سکوت کرد !
راستی کتاب ایشون رو کجا باید پیدا کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟ و اصلا ایشون وبلاگ یا سایتی شخصی دارن ؟/
منم آپم !!! با امپراتوری توفان و بارون …وب سایت
نویسنده: محمد روحانی (نجوا کاشانی)چهارشنبه 20 ارديبهشت1385 ساعت: 16:2سلام ، خسته نباشید ، غزل نازنینی بود ، به مراتب فضل آقای فاضل نظری و نیز به حسن انتخاب شما ایمانم بیشتر شد . واما درمورد این که چرا این غزل در مجموعه نیامده بنده یک نظر خام کارناشناسانه و دو دلیل دارم که اولا” با اجازه ی شخص امپراطور و بعد با اجازه ی آقا فاضل و آقا فرهاد عرض می کنم .
1 – اگر آقای نظری خودش غزل را سانسور کرده به این دلیل است که امپراطوری با این خصوصیات ( سر خالی ، کشور خالی ، لشگر خالی ، خنجر خالی ، ساغر خالی ، دوروبر خالی و حتی تابوت خالی ) به درد دنیای امروز نمی خورد لذا تصمیم نسبتا” مناسبی اتخاذ کرده که قابل ستایش است .
2 – اگر آقای ناشر چنین زحمتی را متقبل شده کار ناشایستی نکرده چون معمولا” امپراطور هایا پادشاهان کشته ، باز نشسته یا از کار افتاده را فقط در تماشاگاه های تاریخ یا موزه های تخصصی ( مثل موزه ی مادام تی سوت و…) نگهداری میکنند . البته با کمی تحقیق در سابقه ی سیاسی رفتاری و علت از کار افتادگی این امپراطور ممکن است بشود تراوشات ذهنیمان را شفاف تر و یا خودمان را به حلقه ی مفقوده نزدیکتر کنیم .. ان شا’ اللهوب سایت
نویسنده: مرتضاچهارشنبه 20 ارديبهشت1385 ساعت: 19:47منهم آن را پیشتر خوانده بودم. این غزل قابلیت رد شدن از دیوار بلند ممیزی را ندارد. زود وصلش می کنند به دنیای امروز و ما به ازا, خارجی برایش می یابند. شاید اگر تقدیمش می کرد مثلا به صدام!! مسله حل بود.وب سایت
نویسنده: مژگان بانوچهارشنبه 20 ارديبهشت1385 ساعت: 19:55سلام بر آقا فرهاد گرامی. حال شما و بانو چه طورست؟ این شعر را در کتاب جدید آقای نظری خوانده ام: اقلیت. از انتشارات هزاره ققنوس می شود خریدش. در نمایشگاه غرفه ای دارد.
نویسنده: یکتاچهارشنبه 20 ارديبهشت1385 ساعت: 23:35سلام …. همین که بانوی بلاگستان فرمودند … دیروز غزل باران شدیم … طرح جلد تازه ای داشت این اقلیت که به قول دوستی باید سفیدش را کمتر می کردند …
نویسنده: بوتیمارپنجشنبه 21 ارديبهشت1385 ساعت: 0:51خوبی فری جان
خبر از ما نمیگیری داداش
دلمون یه ذره شده برت
قد یه نوترونوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: ابن محمودپنجشنبه 21 ارديبهشت1385 ساعت: 0:55سلام مؤمن!
پاس دادم روح خود را توي ميداني كه نيست.
از نمايشگاه شعرهاي جام جهاني ديدن نميكنيد؟
شعر شما هم توش هست!
ضمنن ممنون كه براي ما تبليغ كردي. كي باشه جبرانش كنم؟وب سایت
نویسنده: یوسفپنجشنبه 21 ارديبهشت1385 ساعت: 3:12این غزل در مجموعه ی بعدی ایشان (اقلیت) چاپ شده. اما یک مشکل جدید: حالا وجه تسمیه “اقلیت” معمایی است! نتیجه ی اخلاقی: احتمالا اسم هر مجموعه ی ایشان در مجموعه ی بعدی نقاب برمی دارد.پست الکترونیک
نویسنده: ابن محمودپنجشنبه 21 ارديبهشت1385 ساعت: 23:46سلام مؤمن! يك گير كوچك ميدهيم و ميگذريم. نام درست صاحب كتيبه زخم مرتضي دلاوري پاريزي است نه مرتضي پاريزي دلواري!وب سایت
نویسنده: مهدی شادکامشنبه 23 ارديبهشت1385 ساعت: 11:44سلام بر فرهاد …. منم وقتی کتاب و گرفتم خیلی فکر کردم چرا این غزل توش نیست …وب سایت
نویسنده: امید بلاغتیشنبه 23 ارديبهشت1385 ساعت: 11:59سلام فرهاد جان عزیز………..اقا اول اینکه حتما ما مرود لطف شما نیستیم که نه لینک وب خودمون و نه بوطیقا توی وب شما نیست……….دوم حضور شما در بوطیقا و نظراتتون باعث دلگرمی ماست………….و سوم یک سوال خواستم ببینم شما مطلبی از خودتون در مورد غزل امروز (حالا در هر زمینه یی باشه فرق نمی کنه)دارید؟و اگر دارید مایلید اونو توی بوطیقا بذارم؟خبرم کن استاد………….فعلا.وب سایت
نویسنده: mehranشنبه 23 ارديبهشت1385 ساعت: 12:40سلام
وبلاگ جالبی داری خسته نباشی اگه
دوست داشتی تبادل لینک یا لوگو کنیم
وقت کردی یه سر به وبلاگ من بزن
موفق باشی
مهرانوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: تهرانیشنبه 23 ارديبهشت1385 ساعت: 13:22امپراتور اندیشه های من آنقدر فرا و والاست که در تصورش ،هیچگاه تصویر پوچی نقش نمی بندد. آنجا که مکر ولیعهدان است تدبیر شاهانه کارا تر است و به گاه ساغر زهر آلود ندیمان ،نوشداروی کاهن اعظم همیشگی خواهد بود.
امپراتور من، همیشه آرام است هرچند که به جهت رعیتش ،از درون ملتهب است .
امپراتور من ،اوریم و تومیم جای خنجر در آستین دارد.
او پادشاه زندگان است.پست الکترونیک
نویسنده: هیواشنبه 23 ارديبهشت1385 ساعت: 16:56سلام دوست من!
به من سری بزن آپ هستم
و تبادل لینک اگر خواستی!وب سایت
نویسنده: محمد روحانی (نجوا کاشانی)يکشنبه 24 ارديبهشت1385 ساعت: 7:31سلام جناب صفریان ، از وقتی که شعر قشنگ گریه های امپراطور در سایت شما نشسته ، هر وقت برای دیدن سایت سر می زنم باید چند تا دستمال کلینکس با خودم داشته باشم . نمی دونم چرا اشکم بی اختیار جاری میشه و بی امان به ریختن ادامه میده ——> ————> تا سایت را ببندم و بروم پی کارم . فکر می کنم من قرار بوده در بچگی امپراطور بشم ، ولی به خاطر عدم امکانات این اتفاق نیفتاده . حالا احساس می کنم از ان همه آرزوهای احتمالی ، فقط گریه ی امپراطور با من بزرگ شده و دیگر هیچ . امروز هر چه خواستم وارد سایت ابن محمود بشم در دسترس نبود ، فکر می کنم رفته به آقای امپراطور و یا آقای فاضل نطری گیر بده . تیغش تیز باد و آتیشش جیز ( ضمنا” بداهه گویی ما هم امروز کور شد )وب سایت
نویسنده: آرش واقع طلبيکشنبه 24 ارديبهشت1385 ساعت: 14:7سلام
خسته نباشید
به من هم سری بزنین
به روزموب سایت
نویسنده: لی لا- آبی آسمانیيکشنبه 24 ارديبهشت1385 ساعت: 14:31روم نشد
نویسنده: بالی برای پروازدوشنبه 25 ارديبهشت1385 ساعت: 1:8سلام دوستان.
بالاخره به پایان مسابقه بالی برای پرواز رسیدیم. اینک برای دیدن گل روی شما لحظه شماری می کنیم.
فردا دوشنبه – 25/2/85- از ساعت 1 تا 6 بعد ازظهر.
در تالار شهید باکری
( خیابان دماوند- قبل از میدان امام حسین- جنب بیمارستان بوعلی- مجتمع دانشگاهی ولیعصر)
گردهم می آییم تا اختتامیه سومین دوره جشنواره طرح بالی برای پرواز را میزبان شما باشیم.وب سایت
نویسنده: امیددوشنبه 25 ارديبهشت1385 ساعت: 12:34بوطيقا با مطلبي از دكتر بهراميان به روز شد. نقدي بر ترانه ي تاريك شاملووب سایت
نویسنده: زهراساریدوشنبه 25 ارديبهشت1385 ساعت: 12:36سلام…ممنون به خاطر لینک…طفلک امپراطور!وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: نیره سلیمیدوشنبه 25 ارديبهشت1385 ساعت: 21:5از شما بعیده به جای لشکر بنویسید لشگر
نویسنده: کورشدوشنبه 25 ارديبهشت1385 ساعت: 22:35بروزم سر بزنوب سایت
نویسنده: حبیب حسن نژادسه شنبه 26 ارديبهشت1385 ساعت: 2:24سلام . سری به خانه ی ما هم بزن ، گناه که نیست ــ اگر موافق میلت نبودم امّا کن . یاعلیوب سایت
نویسنده: میثم یوسفیسه شنبه 26 ارديبهشت1385 ساعت: 16:47درود ! در مورد این پست که نظری ندارم / آقا من 5 شنبه نرسیدم بیام نمایشگاه. ناصر نادر گفتن با همین. شرمنده. به امید دیدار.وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: می نوسه شنبه 26 ارديبهشت1385 ساعت: 17:43سلام آقای صفریان…….به قول آقامون! دشمنتون شرمنده……همینکه شما را زیارت کردیم برای ما بس…..برقرار باشیدوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: ی پسه شنبه 26 ارديبهشت1385 ساعت: 20:3سلام. آقای صفریان عزیز. شما همچنان اشعار شعرای دیگه رو اینجا میارین. البته نقد و تحلیل هم بد نیست. زود زود به روز کنید.وب سایت
نویسنده: حسین دیلم کتولیچهارشنبه 27 ارديبهشت1385 ساعت: 4:25سلام عزیز …به روزم سربزن …ممنونوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: پژمانچهارشنبه 27 ارديبهشت1385 ساعت: 6:9فرهاد خان!
رفیق نادیده!
کُجا مانده ای آخر؟وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: پژمانچهارشنبه 27 ارديبهشت1385 ساعت: 6:9«چایتلخ» با طعمی مُتفاوت دم کشید! (up شُد.)
با احترام
“پژمان”وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: fatemehچهارشنبه 27 ارديبهشت1385 ساعت: 19:5تا مگر شيشه اين كاخ به هم درشكند
تا مگر ولوله افتد به دل قصر سكوت
دست در حسرت سنگ
سنگ در آرزوي پرواز است
ح.مصدقوب سایت
نویسنده: ارثی زادچهارشنبه 27 ارديبهشت1385 ساعت: 22:40سلام فرهاد صفاریان عزیز
هر چند زیاد با روش کپی- پیست برای اعلام بروزرسانی موافق نیستم ولی در این پست بنا به دلایلی مجبور بودم . پس :
باغزلی بروزم و دوست دارم نظرتمام دوستان را بشنوموب سایت پست الکترونیک
نویسنده: میرزاییپنجشنبه 28 ارديبهشت1385 ساعت: 1:45سلام عزيز بلاخره بروز شدم و ….. شرمنده علیوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: یکتاپنجشنبه 28 ارديبهشت1385 ساعت: 20:45سلام … شماره تلفنی که قول دادم رو گرفتم براتون … تماس می گیرم …
نویسنده: محمد روحانی (نجوا کاشانی)جمعه 29 ارديبهشت1385 ساعت: 1:46سلام جناب صفریان ، باز هم آمدم بلکه با طرفندی شا عرانه اشک از چهره ی امپراطور بشویم اما دلم تاب دیدن این همه بی تابی را نیاورد و .. (( اشکم دوباره از سر مژگان فرو چکید / بسیار پا به پا شد و آخر به رو چکید / گلبرگ گونه میل به شبنم نکرده بود / اما به زور ژاله غمگین بر او چکید/ با ساز گریه هر مژه تاری جدا نواخت / با سوز ناله خون دلم مو به مو چکید )) برای این که تغییری در وضع موجود پدید آورم ، اشک هایم را پاک کردم و گفتم (( عالی جناب ، گریه چرا ؟خنده سر دهید / غم را رها کنید و زشادی خبر دهید / چشم شما و اشک ؟ ندارد مناسبت / این هدیه را به مردم صاحب نظر دهید ))وب سایت
نویسنده: ابن محمودجمعه 29 ارديبهشت1385 ساعت: 12:45عشقولانه ابن محمود/
در هر كلام شيوات، غش ميكنند بسيار
وز هر خرام زيبات، صد كفش ميشود گم
ميرشكاك به شش روايت/
افت شمارگان كتاب در آمريكا/ وا نشرا، وامصيبتا، واويلا!
مكتب تفكيك/ لطفا لينك زنان را از مردان جدا كنيد
فردوسي هم سياسي از كار در آمد/ شاهنامه به روايت ابن محمود
چقدر مطلب ناب ! اگر نبينيد خودتان ضرر ميكنيد.
ممنون از معرفیت ! خیلی آقایی!وب سایت
نویسنده: م ر تجمعه 29 ارديبهشت1385 ساعت: 14:50سلام. همه ما کم و زیاد امپراتوری در وجود خودمان داریم . مال آقای نظری گریان و پشیمان است از آن ما….!وب سایت
نویسنده: پوریا سوریشنبه 30 ارديبهشت1385 ساعت: 0:40سلام جگر … آقا فاضل جای خالی زده با این کتاب جدیدش … واقعا نا امید شدم … اقلیت خیلی کار ضعیفیه … انگار نون حوزه که به تیپش ساخته بود به شعر نساخته!!!وب سایت
نویسنده: افسانهيکشنبه 31 ارديبهشت1385 ساعت: 13:21وبلاگ جالبی داری موفق باشی
ما هم به روزیم
داستان میگیم
میای؟وب سایت
نویسنده: زبان سرخدوشنبه 15 خرداد1385 ساعت: 10:48منتظر شما هستیموب سایت
X
این سايت عاليه
فاضل endشاعراس.bye.
اشعار فاضل نظري ، اشعاري عميق و پرمحتوا است اگر باز هم از اشعار او براي ما بگذاريد ممنون ميشوم.
مطالبش خیلی عالی بود اگر میشود عکس های امپراطوردریا و امپراطوربادها و جومونگ و تاجر پوسان . جواهری در قصر . انسان خوب . هوانگ جین یی بگذارید دیدی داشت کوه نوردی میکرد؟
علت نامگذاري اين كتاب به گريه هاي امپراطور اين است كه آقاي نظري معتقد است انسان نه خليفه خدا بر روي زمين، بلكه امپراطوري است كه از جايگاه اصلي خود يعني بهشت بيرون رانده شده و سزاست كه اين امپراطور تا آنجا كه مي تواند به حال خويش گريه كند. با تشكر
كاش ميشد در كتابخانه مجازي ايران معرفي ميشد {گريه هاي امپراطور}
عالی بود