بابل آخرین فیلم ” آلخاندور گونزالس ایناریتو” فیلمساز مكزیكی است.كارگردانی كه با فیلم های “عشق سگی” و ” 21گرم” خود را به جامعه سینمایی معرفی كرد.فیلم هایی كه در عین پختگی ،می توان نوعی سادگی ساختاری را در آنها مشاهده كرد.بابل سه جایزه از جشنواره سینمایی كن از جمله كارگردانی را درو كرد و موسیقی آن نیز جایزه اسكار را گرفت. عنوان این فیلم، یعنی “بابل”، در زبان فارسی و در زبانهای دیگر هم همان “بابل” ، پایتخت بابلیون است و به نوعی داستان مردم شهر بابل است. در داستان اسطورهای آمده است كه در آغاز همه انسانها به یك زبان صحبت میكردند تا روزی كه نمرود، پادشاه بابل تصمیم میگیرد برج بلندی بسازد تا به جایگاه خدا دست پیدا کند و خداوند از این عمل به خشم میآید و عذابی نازل می كند كه سازندگان برج، هر یك به زبانی صحبت كنند و حرف همدیگر را نفهمند و بعد هم برج را با طوفان بزرگی در هم میریزد و مردم بابل را در سراسر دنیا پراكنده میكند .پیشترها از این داستان اسطوره ای بعنوان نماد عدم درك متقابل و سوءتفاهم و پیچیدگی روابط در هنر و ادبیات استفاده شده است.بازیگران فیلم «بابل» به زبان های انگلیسی، اسپانیایی، عربی،ژاپنی و زبان كر و لال ها صحبت می كنند وتقابل فرهنگ ها را در عمیق ترین سطح به نمایش می گذارند.فرهنگ شرقی مدرن و شرقی جهان سومی از یك سو وغرب مدرن و غرب مورد تجاوز قرار گرفته و آدم های ساده و پیچیدهء آن با سردرگمی ها و دغدغه هایشان و همه اینها فیلمی واقع گرا و انسانی در مورد جهانی است كه در آن زندگی می كنیم. بابل روایت گر چهار داستان به هم گره خورده با سبك و سیاق فیلم های قبلی كارگردان است كه درچهار كشور مختلف اتفاق می افتد. در داستان اول یك خانواده مراكشی را به تصویر می كشد كه برای شكار شغال های دور و برشان و محافظت از دام هایشان اسلحه ای را می خرند و دو پسربچه این خانواده در حین تمرین با اسلحه به سمت اتوبوسی كه در جاده در حال گذر است شلیك می كنند. داستان دوم زن و شوهر توریستی را تصویر می كند(براد پیت و كیت بلانشت) كه در مراكش در حال سفر هستند و به نظر می رسد كه زن از این سفر بسیار آزرده خاطر است و فاصله بسیاری بین آنها وجود دارد.آنها در اتوبوس نشسته اند كه یكباره صدای شكستن شیشه اتوبوس به گوش می رسد و زن غرق در خون می شود وگلوله در گردن زن توریست آمریكایی مینشیند و او را مجروح میكند. در داستان دیگری كه از كالیفرنیای آمریكا شروع میشود و به مكزیك میكشد پرستار بچهء همان خانواده آمریكایی كه در سفر مراكش هستند بدون اجازه ، بچهها را با به مكزیك میبرد تا در جشن عروسی پسرش شركت كند كه بازگشت آنها به آمریكا به درگیری با پلیس مرزی وگم شدن آنها در بیابان های اطراف منجر می شود. و نهایتاً در داستان آخر با دختر نوجوان كر ولالی در ژاپن آشنا میشویم كه به دلیل كر و لال بودنش مورد بیتوجهی پسرهاست و برای پركردن كمبودهایش دست به هر كاری می زند و پدر این دختر صاحب اصلی اسلحه ای است كه زن آمریكایی با آن مجروح شده است و او آن را در یكی از سفرهایش به مراكش به راهنمای شكار خود بخشیده است.این فیلم را می توان فیلمی در هجو سیاست و دروغ های بزرگ سیاسی دانست . ایناریتو دیدگاه توهم آمیز و غلط آمریكاییها نسبت به مسلمانان را در یك بستر واقع گرایانه به تصویر می كشد در جایی كه سیاست مداران آمریكایی مجروح شدن زن را یك عمل تروریستی می خوانند و آن را به یك بمب خبری در سطح جهان تبدیل می كنند، در حالی كه زن مجروح بدون هیچ كمكی در روستای دور افتاده ای دارد می میرد وترس پنهان و برزگ جامعه آمریكا را بعد از 11 سپتامبر نشان می دهد.همچنین تقابل فرهنگی مكزیكی ها و آمریكایی ها را كه ریشه های تاریخی طولانی دارد با زبان بصری گویایی به ما نشان می دهد و اوج این عدم درك زبان و فرهنگ های مختلف را با زبان نمادین در داستانی كه در ژاپن اتفاق می افتد می بینیم جایی كه هیچ كس دختر تنهای فیلم را نه می تواند درك كند و نه بشنود و نه بخواند و نماد انسان تنهای دنیای مدرن امروز است.
الخاندروگونزالس ایناریتو كارگردان مكزیكی، كیت بلانشت بازیگر استرالیایی،گائل گارسیا، رنیكو كیلوچی بازیگر ژاپنی، برادپیت بازیگر آمریكایی و بوبكر آیت سید بازیگر مراكشی عناصر اصلی فیلم هستند و پراكندگی جغرافیایی عوامل فیلم هم در به تصویر كشیدن این تقابل ها بی تاثیر نبوده است.
كارگردان فیلم درباره بابل گفته است:
“بابل در اصل سه فیلم است كه در چهار كشور مختلف ساخته شده است كه سه یا چهار نام بزرگ به اضافه تعداد زیادی سیاه لشكر فیلم را پیش می برند. با این حال من فیلمی ارزان و با كمترین هزینه ها ساخته ام و در اصل با سرمایه شخصی ام این اثر به این جا رسیده است، هر بخش جداگانه ساخته شد و بعد مونتاژ دقیق روی آن صورت گرفت. باید بگویم كه این فیلم درست همان است كه من می خواستم، تك تك لوكیشن ها، دیالوگ ها و در یك كلمه من از تمام برش ام به عنوان یك كارگردان در ساخت این اثر استفاده كرده ام، درست مثل عشق سگی و 21 گرم. البته فكر می كنم بخشی از این ماجرا به خوش شانسی من باز می گردد.”“كار كردن با بلانشت و پیت همان قدر سخت بود كه سر و كله زدن با مردم روستایی و ساده ای كه تا به حال یك بار هم دوربین ندیده اند. من در این بخش تمام تلاش ام را به كار بستم تا تماشاچی راحت باشد می خواستم مرزهای زبانی را از بین ببرم، آدم هایی را كه انگلیسی حرف می زنند و با تمام قدرت سعی می كنند از بابلیسم جدا شوند. افسانه برج بابل پیرنگ این فیلم است، آدم هایی كه برج بلند بابل را می سازند تا از آن بالا بروند و به خدایان تیراندازی كنند، ملك خواب به دستور خدایان كاری می كند كه آن ها صبح فردا هیچ كدام زبان دیگری را نفهمند، صبح روز بعد وقتی مردم از خواب بیدار می شوند تا از برج بالا بروند، هیچ كدام زبان دیگری را نمی فهمند و همه آن ها روی زمین پراكنده می شوند، من به این افسانه معتقدم و واقعاً فكر می كنم منشا زبان باید یك چنین چیزی باشد” موسیقی به یادماندنی “گوستاوو سانتائولالا”كه بار شرقی بسیاری دارد آنقدر فوق العاده است كه سردمداران اسكار را مجبور به دادن این جایزه كرد و اوج گوشنوازی این موسیقی را در سكانسی كه هلیكوپتر امداد برای بردن زن مجروح آمریكایی می آید و پرواز آن در فراز روستا و بعد هم در شهر می بینیم.
این فیلم را باید دید.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:0
نگاهي به فيلم “بابل” BABEL
نویسنده: آرماداششنبه 26 اسفند1385 ساعت: 23:40فیلم افصافا یکی از بهترین فیلمهای سال 2006 بود. نقد شما هم که جای دست مریزاد دارد. پایدار باشید لطفنوب سایت
نویسنده: آرکاداششنبه 26 اسفند1385 ساعت: 23:45منظور از آرماداش در کامنت قبلی آرکاداش و لابد افصافا هم انصافا میباشد و معنی و مفهوم آن این است که اشتباه شده و کامنت گذار محترم دچار گیجی مفرط میباشد. شرمنده به مولا!وب سایت
نویسنده: انتظار…انتظار…يکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 0:13سلام
با فیلم زیاد میونه ای ندارم
منتظر شعرای قشنگتون میمونم….وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: میثم یوسفیيکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 0:40مخلصیم عزیز! استفاده کردیم. ممنون!وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: هنر قهوه ایيکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 0:52سلام
….
..
.
امیدوارم وبلاگت روز به روز بهتر و بهتر شه …
……………………………………………………..
زندگی بدون شناخت هنر و زیبائی ، هیزم نیم سوخته ای را ماند که آنقدر دود می کند تا پیرامون خود را با خاکستر سیاه خود بیالاید. (هوگو)
……………………………………………………
نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند
……………………………………………………
هنر قهوه ای منتظر نظر قهوه ای شما میماند …
…
..
.
با تشکروب سایت
نویسنده: تازه های ادبیيکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 5:29۞۞۞۞۞۞۞۞
۞۞۞۞۞۞۞۞
_____________________________
۞۞۞۞۞۞۞۞
ممنون.وب سایت
۞۞۞۞۞۞۞۞وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: پژمان الماسینیايکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 8:43ای عاشــقان، ای عاشــقان پيمانهها پُرخــون كنيد
از خون دل، چون لالهها رخســـــارهها گُلگون كنيد
آمد يكی آتشســـــوار، بيرون جهيد از اين حصـــــار
تا بر دمد خورشـــيد نو، شـــب را ز خود بيرون كنيد
.
.
.
بهار تازه، سال نو بر همگی شاد باد.
.
.
.
85، برای من که سال خوبی نبود بهجز چند روز کوتاه بهاری و تابستانی البتّه. این 7 ماههی آخر بهدشواری گذشت (و میگذرد؟) نمیدانم شاید سر سفرهی سال نوی گذشته، از صمیم قلب از خداوند آرامش و خوبی نخواستم. نمیدانم شاید… حالا بهجایش بیآئید امسال همگی وقت سالتحویل همدیگر را و آرزوهای خوب برای همدیگر را از یاد نبریم. من که از همین امروز، برای شما آرزوی سالی آرام و مهربان در کنار خانواده و دوستان دارم. شما هم آمین بگوئید… آمین.
.
.
.
پینوشت1: اینها قرار بود بخشی از آخرین پُست «چایتلخ» (در سال 85 یا…؟) باشند امّا تصوّر کردم اینجا پُستکردنشان، خودمانیتر است.
پینوشت2: دیگر دیر زمانیست (نزدیک به 2 سال) که از گذاشتن کامنت بهروش copy/paste پرهیز میکنم امّا این پُست/کامنت، حال و هوای دیگری داشت؛ حال و هوایی از جنس ِ…
پینوشت3: به پُست ویژهی بهار متناسب با تصویر، سه سطر دیگر هم افزودم.
.
.
.
خدانگهدار.
پژمان الماسینیا
یکشنبه
27 اسفند
یکیدو روزی مانده به سال نو…وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: مریميکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 13:15نقد فيلم جالبي بود . انشاء الله كه موفق بديدن آن بشوم وب سایت
نویسنده: عارف رمضانیيکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 21:23سلام
نقد پرباری بود.دست مریزاد.
پیروز و پایدار باشیدوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: ع-وریايکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 22:30سلام
خیلی بلند بود الآن نخوندم ولی حتما به صورت آفلاین می خونمش
به روزم سری بزنیدوب سایت
نویسنده: مهدیيکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 23:9سلام فرهاد جان ، خوبی جناب سروان ؟
ممنون از معرفی فیلمت ، پیگیر موسیقی متن فیلم هستم ، انشالله به زودی واسه دانلود میزارم …
پیشاپیش فرا رسیدن سال نو رو بهت تبریک میگم ، بهترین ها رو برای تو خانواده محترمت آرزومندم …
شاد و پیروز باشی ، خدانگهدار …وب سایت
نویسنده: شایقيکشنبه 27 اسفند1385 ساعت: 23:14فرهاد خان رسیدن بخیر از معرفی جالبی که از فیلم کردی ممنون. هنوز که نسخه ی پرده ای اش هم به دست ما نرسیده. راستی تعطیلات تهران می مانی؟وب سایت
نویسنده: لی لا- آبی آسمانیدوشنبه 28 اسفند1385 ساعت: 2:0مرسی که فیلم رو تعریف کردید
نویسنده: صدیقه حسینیدوشنبه 28 اسفند1385 ساعت: 7:41سلام و غزل به خیر….
با غزلی از سفره ی هفت سین رویایی و عاشقانه ای که منت کشی دخترک از چشم های توست به روزم و منتظر حرفهایت….بیا که
بهار آمده یک داغ نو به من بدهد!
راستی «حتما کلیک کنید و بخوانید» منتظرم!وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: محمد روحانی ( نجوا کاشانی)دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت: 7:52سلام ، تبریک و عرض ارادت بسیار
………
آمد بهار و خنده ی گل باغ را گرفت
عیدت خجسته هدیه ی نوروز ما کجاستوب سایت
نویسنده: امید نقویدوشنبه 28 اسفند1385 ساعت: 11:28گرچه یاران فارغند از حال ما.
از من ایشان را هزاران یاد باد.
پیشاپیش نوروز خجسته و پیروز…
شاد باشی و بر قرار عزیز دلوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: سیاوشدوشنبه 28 اسفند1385 ساعت: 13:7سلام. خوشحالم که درباره فیلم تاثیر گذار و زیبای بابل نوشتی و دیگرانی رو که احتمالا فیلم رو ندیدند با این اثر فوق العاده آشنا کردی.من هم توصیه میکنم که دوستان علاقمند حتمادی وی دی فیلم رو که الان تو بازار هست بگیرن واز تماشاش لذت ببرن.چون فیلمی نیست که احیانا در شبکه ویدئویی عرضه یا احتمالا از تلویزیون خودمون پخش بشه.
اما بنظر من پیام کلی فیلم در مورد مرزهاست .مرز زبان مرز جسم مرز روح مرز کشورها مرز قاره ها مرز… . داستان مرز های روح و جسم رو در قصه ایی که در ژاپن میگذره روایت میکنه ( والبته تا حدودی در مراکش با پسر بچه ایی که از سوراخ دیوار دزدانه جسمانیت دختررا نگاه میکند ودر مکزیک با هم آغوشی پیرمرد با پیرزن پرستار بچه ها). داستان مرز کشورها با قصه پرستار و بچه ها پیگیری میشود جایی که مرز بین دو کشور اینگونه فاصله ایی میان بچه ها با پرستارشان ایجاد میکند . و داستان مرز قاره ها و مرز زبان در کلیت اثر دنبال میگردد. حتی پوستر فیلم هم که با تکه تکه کردن کلمه بابل طراحی شده میان حروف این واژه مرزهای خط کشی شده ایی قائل شده. و این سوال که آیا با وجود اینهمه مرزهای دست و پاگیر زندگی معاصر , بشر میتونه سعادت دسته جمعی ویا اصلا دورنمای مشترک داشته باشه ؟
ایناریتو گفته میخواستم مرزهای زبانی رو از بین ببرم و گرای مرزهای دیگه رو خودش به ما داده. بنظر من این فیلم حرفهای زیادی برای گفتن داره که اون رو در جایگاه بالاتری نسبت به فیلم رفتگان اسکورسیزی قرار میده . ای کاش اعضا’ آکادمی قدری خوش سلیقه تر بودند و جایزه بهترین فیلم رو به بابل میدادند. اسکورسیزی هم برای شاهکارهاش (گاو خشمگین و راننده تاکسی ) جایزه میگرفت نه برای فیلم متوسط رفتگان. تا یادم نرفته اخیرا فیلمی دیدم از کریستوفر نولان بنام ممنتو (حافظه ترجمه اش کردند) اگه این فیلم رو ندیدی حتما ببین فکر میکنم مثل من خوشت بیاد و اگه خوشت اومد در موردش بنویس . ممنتو عجیب من رو یاد کوری ساراماگو انداخت و ازش لذت بردم.
حق نگهدارت سال نوت مبارک.وب سایت
نویسنده: سیاوشدوشنبه 28 اسفند1385 ساعت: 13:12شرمنده . تو پست قبل آدرس وبلاگم اشتباه تایپ شده که درستش کردم.وب سایت
نویسنده: فيليسيتيدوشنبه 28 اسفند1385 ساعت: 22:18سلام
استفاده کردم
ممنون
در ضمن پیروز نوروز…
به روزموب سایت
نویسنده: مینوسه شنبه 29 اسفند1385 ساعت: 0:44سلام استاد … دلمون تنگ… چوب خط نمی اندازیم نیومدن هاتونو اما چوب خط دلتنگی هامون پر شده…وب سایت
نویسنده: سید علی میرافضلیسه شنبه 29 اسفند1385 ساعت: 10:55گرچه اين بهار هم
مثل هر بهار ديگري است؛
باز هم خجسته باد!وب سایت
نویسنده: submerged populationسه شنبه 29 اسفند1385 ساعت: 11:58فیلم را دیدم . بدبختی های مردم …
من معتقدم عید از بیست و نهم اسفند شروع می شود و فقط این یک روز است که اگر آدم از بقیه جلوتر باشد ، یک سال از بقیه جلوتر است ، اگر از شر نفت خلاص باشیم و برده هایی که فسیل شدند که نفت شدند . بالاخره هر سال بهار با تاخیر شروع می شود اما تو دیرتر می رسی . دیرتر از هر سال . و من بیشتر از همین یک روز تاخیر از دستم برنمی آمد .وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: ذوالفقار شریعتسه شنبه 29 اسفند1385 ساعت: 12:30سلام و سال نو بر صفریان عزیز مبارک
استفاده کردم ضمناً با دو مطلب به روزم .وب سایت
نویسنده: لی لا- آبی آسمانیسه شنبه 29 اسفند1385 ساعت: 17:2سلام. عیدتون مبارک. خوب بمونید مثل همیشه.وب سایت
نویسنده: آرکاداشسه شنبه 29 اسفند1385 ساعت: 19:45سال نوی استاد خودم مبارک. خوش باشی برادروب سایت
نویسنده: میثم یوسفیسه شنبه 29 اسفند1385 ساعت: 22:58بهار! حتی اگر فقط در تقویم ها بهار باشد، باز از هیچ چیز که بهتر است!
می توان به اندازه ی سرخوشی تقویم ها سرخوش بود!
روزگارتان نو! سال نو پیشاپیش مبارک!وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: آدمکچهارشنبه 1 فروردين1386 ساعت: 3:32آقا مبارک مبارک مبارک… سال نو مبارکت باشه فری جونم و همین طور مبارک راضیه خانوم عزیز… شاد باشید و برقرار… وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: جلیل آهنگرنژادچهارشنبه 1 فروردين1386 ساعت: 12:8سلام و عید نو مبارک !وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: الیزابتچهارشنبه 1 فروردين1386 ساعت: 20:27سال نو مبارک. برایتان روزهای خوب و خوشی را آرزو می کنم.وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: حمید سهرابیچهارشنبه 1 فروردين1386 ساعت: 22:9یکی از زیبا ترین فیلم هایی بود که دیدم. و اسکار های بیشتری حقش بود.وب سایت
نویسنده: بهاره اله بخشپنجشنبه 2 فروردين1386 ساعت: 20:53سلام . این نقد از خودته یا کپی برداریه؟ راستی سال نو مبارک . من هم با یک داستان به روزم . سال نوی خوبی داشته باشی.وب سایت
نویسنده: مهرانپنجشنبه 2 فروردين1386 ساعت: 23:42عيدت مبارك!
نویسنده: crestfallenجمعه 3 فروردين1386 ساعت: 1:17سلام،
تبریک و ارض ارادت …
اهل فیلم و سینما نیستم. ولی مطالبتون رو مطالعه کردم.بد نبود.
موفق باشید.
یا حقوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: بانوي ارديبهشتجمعه 3 فروردين1386 ساعت: 4:9حتمآ. می رم دنبالش .. سال نو مبارک آقا …وب سایت
نویسنده: همایون عطاییجمعه 3 فروردين1386 ساعت: 9:30سلام
فرا رسيدن بهار طبيعت مبارك وخجسته باد
پوزش مرا بابت تاخير پذیرا باشید
یاعلیوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: مهدی خطیبیجمعه 3 فروردين1386 ساعت: 10:9وقتی می آد بهار خانوم با چارقد بلندش …به روزم و مشتاق نظر شما.بدرودوب سایت
نویسنده: مهرنوشجمعه 3 فروردين1386 ساعت: 13:17بهارتان پیروزوب سایت
نویسنده: رویش.فریبا احیاجمعه 3 فروردين1386 ساعت: 21:10سلام ،سال نومبارک همیشه خوبی داشته باشیدوب سایت
نویسنده: کارگرشنبه 4 فروردين1386 ساعت: 4:24با سلام و تبریک سال نو!
به منظور حمایت از جنبش کارگری لطفا به وبلاگ اخبار و مقالات جنبش کارگری لینک بدهید!
ممنون!وب سایت
نویسنده: م.ر.تشنبه 4 فروردين1386 ساعت: 6:40مبارک بادت این سال و همه سالوب سایت
نویسنده: مهدیشنبه 4 فروردين1386 ساعت: 19:13سلام فرهاد جان ، موسیقی متن فیلم بابل آماده برای دانلود وب سایت
نویسنده: مهدی میرزاییشنبه 4 فروردين1386 ساعت: 21:34از بندر
سلام حضرت دریا
سلام حضرت موج
با یه غرل دریا به روزموب سایت
نویسنده: ناپیدايکشنبه 5 فروردين1386 ساعت: 1:2سلام. سال نو رو به شما تبریک می گم.
آقا این جور که شما تعریف می کنی، آدم اگه فیلمو دیده باشه هم میگه یه بار دیگه ببینم، چه برسه به ما که همون یه بارش رو هم ندیدم.
سال خوشی داشته باشیدوب سایت
نویسنده: حمید سهرابیدوشنبه 6 فروردين1386 ساعت: 0:15سلام
آخرین پنجره به روز است
فقط با یک غزل
اگر پرنده بی بال و پر قبول کنی…وب سایت
نویسنده: سردار شمس آوریدوشنبه 6 فروردين1386 ساعت: 11:59سلام دوست عزیز …
تغییراتی را در قالب وبلاگ داده ام که ممکن است لینک بعضی از دوستان جابه جا شده باشد … لطف کنید سر بزنید و در صورت نبودن لینکتان تذکر دهید تا حتما جبران شود …
در ضمن با غزلی تازه به روزم
منتظرم که بیایی و از نظرت استفاده کنم …
قبلش ولی ، به آینه اثبات کن که مرد ـــ
روی لبان سرخ تو ماتیک می شود ،
و با مداد دور لبت دور میزند ،
خطّ لبی قشنگ و باریک می شودوب سایت پست الکترونیک
نویسنده: مهدی نقی پوردوشنبه 6 فروردين1386 ساعت: 12:1سلام برای نازارم
عیدگت مبارک
دسگت دُرُس…
یه غزل نوشتم اگه بخوانیدش که دیه منت گذاشتی سرمان گِش کَسَگِی دای دای…
یا علیوب سایت
نویسنده: احمدیدوشنبه 6 فروردين1386 ساعت: 16:53سلام سال نو مبارک چه خبر؟
نویسنده: سارا سهرابی(وندیداد)دوشنبه 6 فروردين1386 ساعت: 22:21درود؛
با دو سپید و نوشته هایی در مورد خودم به روزم و سخت منتظرت عزیز
بی هیچ سخنی
من بوی کفر می دادم که زاده شدم !وب سایت
نویسنده: سالک ساقیسه شنبه 7 فروردين1386 ساعت: 3:48سلام
سال نو مبارک
با چتر آبی ات به خیابان که آمدی
حتما به ابر به باران بگو که آمدی…………..
این شعرتون توی ذهنم بود………..وب سایت
نویسنده: محسن وسه شنبه 7 فروردين1386 ساعت: 9:3دوست خوب از وبلاگ و نوشته های خوبتان استفاده کردم
معرکه س
سردم بود
خودم را آتش زدموب سایت
نویسنده: محسن وسه شنبه 7 فروردين1386 ساعت: 9:3به منم سر بزن
خوشحال می شموب سایت
نویسنده: سعید بیابانکیسه شنبه 7 فروردين1386 ساعت: 14:33سلام و سال نو مبارک…یه سوال حقوقی: نوشته ها ی وبلاگ ها چنانچه افترا یا توهین باشد تا چه اندازه ای قابل طرح حقوقی است وچه باید کرد ؟ ( راستی حق مشاوره چنده ؟)وب سایت
نویسنده: میرزا قلمدونسه شنبه 7 فروردين1386 ساعت: 18:26آقا سلام ! سال نو مجددا تبریک!!!! فیلم رو خیلی وقته گرفتم ولی کو فرصت؟؟
فدای تو/وب سایت
نویسنده: اسماعیل مهران فرچهارشنبه 8 فروردين1386 ساعت: 1:20سلام
سال نو مبارک
خوشحال می شوم از جمهوری شعر ديدن فرماييد و نظرتان را بگوييدوب سایت
نویسنده: مرد تنهاچهارشنبه 8 فروردين1386 ساعت: 9:2شب شعر عاشقان وبگرد
زمان: 12 فروردین ساعت 10 تا 12 شب
مکان : تو خرابه های قلب مرد تنها (www.jirjirack.blogfa.com)
از همه شما خوش ذوقا و با احساسا دعوت میکنم یه شب مهمون خرابه های دل من باشین و با طبع لطیفتون قلب منو چراغونی کنین.
لطفا بقیه دوستای خوش ذوق رو هم دعوت کنین .
با تشکر “مرد تنها”وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: محسن وچهارشنبه 8 فروردين1386 ساعت: 17:46: از اینکه … از اینکه … از اینکه … همیشه همه فکر می کنن اون از این اینکه ها
از اینکه فلان … از اینکه بهمان … از اینکه …
که فکر می کنن ، نه ! کلیشه وار تکرار می کنن که اون از این از اینکه ها ناراحته !
که مخ ترک خورده ش با اشکهای دونه دونه ی بغض های بچه گونه ش خیس می شه
که ترکهاش مخشو ترک می کنن ، نه !
ترکها مخمو ترک نمی کنن !
همیشه بغض هاشو ، اشکهای دونه دونه شو
می پاشه لا به لای عقده های وامونده پس خورده یاسها
مکث
این از اینکه ها فقط تلنگرن که وقتی می خورن به یه مخ ترک خورده ترکهاش ترکش نمی کنن
می شن بغض های بچه گونه ، اشک های دونه دونه ، عصبیت های نابه جا
که همه فکر می کنن ، نه ! فکر نمی کنن کلیشه وار تکرار می کنن به خاطر این از اینکه هاست
نه ! به خاطر این از این چه هاست ، این از این چراها ، این از این چه بودنها ، این از این چه شدنها
هر بارم که میره لابه لای یاسا که …
یه تلنگر مث این از اینکه ها عزمشو که جزم کرده به باد سستی می ده !وب سایت
نویسنده: محسن وچهارشنبه 8 فروردين1386 ساعت: 17:46: از اینکه … از اینکه … از اینکه … همیشه همه فکر می کنن اون از این اینکه ها
از اینکه فلان … از اینکه بهمان … از اینکه …
که فکر می کنن ، نه ! کلیشه وار تکرار می کنن که اون از این از اینکه ها ناراحته !
که مخ ترک خورده ش با اشکهای دونه دونه ی بغض های بچه گونه ش خیس می شه
که ترکهاش مخشو ترک می کنن ، نه !
ترکها مخمو ترک نمی کنن !
همیشه بغض هاشو ، اشکهای دونه دونه شو
می پاشه لا به لای عقده های وامونده پس خورده یاسها
مکث
این از اینکه ها فقط تلنگرن که وقتی می خورن به یه مخ ترک خورده ترکهاش ترکش نمی کنن
می شن بغض های بچه گونه ، اشک های دونه دونه ، عصبیت های نابه جا
که همه فکر می کنن ، نه ! فکر نمی کنن کلیشه وار تکرار می کنن به خاطر این از اینکه هاست
نه ! به خاطر این از این چه هاست ، این از این چراها ، این از این چه بودنها ، این از این چه شدنها
هر بارم که میره لابه لای یاسا که …
یه تلنگر مث این از اینکه ها عزمشو که جزم کرده به باد سستی می ده !وب سایت
نویسنده: محمد روحانی ( نجوا کاشانی)پنجشنبه 9 فروردين1386 ساعت: 8:3سلام ،
کی می رسد به پایان دوران بی قراری ؟
سرباز اگر نگردد از پادگان فراریوب سایت
نویسنده: پیام سیستانیپنجشنبه 9 فروردين1386 ساعت: 22:54درود بر صفريان عزيز
شادمانی ات را در سال تازه آرزومندم . چندين بار برای عرض سلامی خدمت رسيدم . بنده نوازی نمی فرماييد بزرگوار .در هر روی همواره تارنمايت را ورق می زنم .
شادکام باشی عزيز.وب سایت پست الکترونیک
نویسنده: مهدي آزادهجمعه 10 فروردين1386 ساعت: 3:30حقش بود اين پيامو واسه متن قبلي ميذاشتم، چون شعر رو خوندم و كلي لذت بردموب سایت
X