خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘شعر ديگران’ Category

در را نبند و پنجره‌های مرا بگیر
حال مرا نگیر و هوای مرا بگیر
هر روز از این شکنجه سرم تیر می‌کشد:
کمتر بیا در آینه جای مرا بگیر
حالا که با تو هستم و دور از تو: بی گمان‌
وقتش رسیده است عزای مرا بگیر
تقدیم می‌شود به تو و خلوت شبت‌؛
هرچند ناخوش است‌; صدای مرا بگیر
بگذار به «عروسی خون‌»دعوتت [...]

Read Full Post »

حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد!

بعد یک سال بهار آمده، می بینی که
باز تکرار به بار آمده، می بینی که
 
سبزی سجدهء ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، می بینی که

 
آنکه عمری به کمین بود به دام افتاده
چشم آهو به شکار آمده ، می بینی که

 
حمد هم از لب سرخ [...]

Read Full Post »

یك شعر، یك بهانه ی بهتر به جای چای
یك استكان خیال مصور به جای چای
آرامش صدای تو وقتی كه می برد
ما را به خلسه های مكرر به جای چای
دیگر چه جای واهمه! در این سكوت محض
فنجانی از ترانه بیاور به جای چای
در ذهن استكان تهی از كمانچه ام
حتماً بریز یك نت دیگر به جای چای
لب [...]

Read Full Post »

من از دیار کویرم ، بهار یعنی چه ؟!
شکوفه چیست و یا لاله زار یعنی چه؟!
همیشه پرسش من از خودم همین بوده ست
که روی شیشه عینک ، بخار یعنی چه؟!!
اول اینکه:”یک شاعرک قدیمی کوچک تصمیم گرفته تا با هدف ایجاد روحیه شادی در نویسندگان و شاعران وبلاگ نویس، جمع شدن دوباره دورهم و رسیدن به [...]

Read Full Post »

 

 

 
ببين! براي تو اي ميوهء گس نارس
چقدر دل نگرانم؛ چقدر دلواپس
از اين روزهاي پروازكش دلم خون است
خوشا به حال شما جوجه هاي توي قفس
براي من كه زمان و زمينه معكوس است
بهار عين خزان است و آسمان محبس
مني كه پيرم از اين باغ،خسته و سيرم
چه ميكشند سپيدارهاي تازه نفس
دوباره حال خودم از خودم بهم خورده است
چقدر [...]

Read Full Post »

 
دریا ، – صبور و سنگین –
می خواند و می نوشت :
« … من خواب نیستم !
خاموش اگر نشستم ،
مرداب نیستم !
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم ؛
روشن شود که آتشم و آب نیستم ! »
فریدون مشیری

آهنگ آتش درون را از حامد نیک‌پی از  اینجا بگیرید. قطعه فوق العاده ای است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم [...]

Read Full Post »

 

 
چقدر آواره بی‌قرار و دربه‌درند
دوچشمهات که از سرنوشت بی‌خبرند
دو دستهات؛ پناهندگانِ در غربت
چه بیقرار چه تنها چقدر منتظرند…
و گامهای تو آوارگانِ تبعیدند
به جستجوی وطن تا همیشه در سفرند
نگاههات به قدر غروب دلگیرند
ـ غروب‌های زیادی که بی‌تو میگذرند…
دو گونه‌هات دو ماهند آذر و آبان
دوباره آمده‌اند از بهار دل ببرند
لبان شعرت جغرافیای تردیدند
و بوسه‌های تو سردند، سرد [...]

Read Full Post »

پنجره واژه ايست زندانی ، بين ديوارها اسير شده
آنقدر مانده سينه ی ديوار ، تا که غمگين و گوشه گير شده
پنجره پوستش ترک خورده ، شيشه هايش کثيف و لک خورده
ابر ! باران نبار ، بی انصاف … تا نبيند چه قدر پير شده
پنجره گفته بود می خواهد رابط ما و آسمان باشد
سالها بسته مانده [...]

Read Full Post »

چراغ مرده

از چه می ترسانی ام ای باد؟
زوزه كن
ديگر چراغ مرده را غم نيست!
“نويد فيروزی”

Read Full Post »

 چند پست قبل دربارهء استاد پرتو مطلب کوتاهی نوشته بودم که باعث شد دکتر بهرام پرور شعر ارمنی استاد را از من طلب کند؛ ما هم به هر ضرب و زور شد غزل را پيدا كرديم و با ترجمه براي سيامك عزيز آماده كرديم كه خواندن آن خالي از لطف نيست.البته باز هم اذعان مي [...]

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »